تبليغاتX
yagmur69
قالب وبلاگ

yagmur69
yagmur is my love 
آخرين مطالب

به شهر عشق نمیرم بی تو هرگز ، نشم عاشق نمیرم بی تو هرگز غروب بی کسی ها مونسم شد ، ببین بی تو چه پیرم ، بی تو هرگز نیای روزی که رو لب باشه آهی نه عشق باشه ، نه از من یک نگاهی نیای روزی ببینی از غم تو ، نمونده بر سرم موی سیاهی میدونم که تو عاشق پرستی ، به رو من چرا درها رو بستی نمیگیری سراغی از دل من ، چرا کوه امیدمو شکستی نه یک لبخند ، نه حرفی تازه دارم ، تو رفتی جز خدا ، چیزی ندارم نیاد روزی ببینم بیقرارم ، به آهی پر ز غم عزم دیارم.

[ دوشنبه هفتم فروردین 1391 ] [ 0:43 ] [ sweet&sour ]

اینه -{ }- قران <=> ماهی<;(((((><

سبزه *!!!!!* سیر §.§.§ سنجد @@@ سماق ~...~

سکه $$$ سمنو -:~:- سیب ( ' ).( ' )

یادت باشه اولین کسی که سال 1391 بهت تبریک گفت

و سفره هفت سین برات چید من بودم .
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 12:24 ] [ sweet&sour ]
به كه بايد دل بست....


سينه ها جاي محبت، همه از كينه پر است

هيچكس نيست كه فرياد پر از مهر تو راگرم، پاسخ گويد

نيست يكتن كه در اين راه غم آلوده عمر

قدمي، راه محبت پويد

خط پيشاني هر جمع، خط تنهائيست

همه گلچين گل امروزند

در نگاه من و تو حسرت بيفردائيست

به كه بايد دل بست ؟

به كه شايد دل بست ؟

نقش هر خنده كه بر روي لبي ميشكفد

نقشه اي شيطانيست

در نگاهي كه تو را وسوسه عشق دهد

حيله پنهانيست

زير لب زمزمه شادي مردم برخاست

هر كجا مرد توانائي بر خاك نشست

پرچم فتح بر افرازد در خاطر خلق

هر زمان بر رخ تو هاله زند گرد شكست

به كه بايد دل بست؟

به كه شايد دل بست؟



ادامه مطلب
[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 23:53 ] [ sweet&sour ]
واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه

چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه

غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو

چشم حسودا کور شه از عشق میون من و تو
[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 17:58 ] [ sweet&sour ]
گاهي دلم ميخواد يکي ازم اجازه بخواد ؛ که بياد تو تنهاييم
و من اجازه ندم ! و اون بي تفاوت به مخالفتم بياد تو و آروم بغلم کنه
و بگه : مگه من مردم که تنها بموني ....
https://fbcdn-sphotos-a.akamaihd.net/hphotos-ak-snc7/419763_10150624244490959_368785110958_9215171_918304767_n.jpg

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 16:20 ] [ sweet&sour ]
http://sphotos.xx.fbcdn.net/hphotos-ash4/263492_110728762354008_100002506556618_98377_4748691_n.jpg

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 11:56 ] [ sweet&sour ]
به چه مانند کنم سرخی لبهای ترا؟
به يکی لاله شاداب که بنشسته به کوه؟
به شرابی که نمايان بود از جام بلور؟
به صفای گل سرخی که بخندد در باغ؟
به شقايق که بود جلوه گر بزم چمن؟
يا به ياقوت درخشانی در نور چراغ؟
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 0:2 ] [ sweet&sour ]


تو زن شدی ... نه برای در حسرت ماندن یک بوسه ! برای خلق بوسه ای از جنس آرامش... تو زن نشدی ...که همخواب ... آدم های بیخواب شوی! زن شدی ... که برای خواب کسی رویا شوی! تو زن نشدی که در تنهایت ... حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی ... ... ... ... ... زن شدی تا ... تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی

[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ 23:16 ] [ sweet&sour ]
زیر بارون نفساتو دوست دارم
عطر خوب تورو بارون میگیره
با تو زندگیم چه رویایی میشه
با تو این قلب یخی جون میگیره
[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 23:7 ] [ sweet&sour ]



باران که می‌بارد...
باید آغوشی باشد...
پنجره‌ی نیمه بازی...
موسیقی باران...
بوی ...خاک...
سرمای هوا...
گره‌ی کور دست‌ها و پاها...
گرمای عریان عاشقی...
صدای تپش قلب‌ها...
خواب هشیار عصرانه...
باران که می‌بارد...
باید کسی باشد...
[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:45 ] [ sweet&sour ]
لیلی مریض بود

دوای درد او شیر تازه بود


... ... مجنون براي ليلي شير تازه اي آماده كرد اما شیر را در ظرفی بسیار زیبا برای معشوقه ی خود تزئين كرد و برايش برد

لیلی با دیدن مجنون ظرف رو از دست مجنون گرفت و با عصبانیت به زمین زد و ظرف شکست

مجنون بسيار خوشحال شد و رقصان براي تهيه ظرف ديگري بازگشت

در راه ریش سفید محل از مجنون پرسید چرا زندگی خود را صرف کسی می کنی که هیچ علاقه ای به تو نداره و از تو متنفره؟

مجنون جواب داد :


اگر بر من نبودش هیچ میلی

چرا ظرف مرا بشکست لیلی ؟
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 10:10 ] [ sweet&sour ]
می‌گویند یک روزی هست ..
که چرتکـه دست می‌گیرند و حساب و کتاب می‌کنند ...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن ‌چه ‌با من کردی را بدهی!
تاوان دادن آن موقع تـــو ،
به چه درد من می‌خورد!؟

[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 0:16 ] [ sweet&sour ]
مامان خسته از سر كار مياد خونه و علي كوچولو ميپره جلو ميگه:
سلام مامان
مامان-سلام پسرم
علي كوچولو-مامان امروز بابا با خاله سهيلا اومدن خونه و رفتن تو اتاق خواب و در و از روي خودشون قفل كردن و...
مامان-خيلي خوب عزيزم هيچي ديگه نميخواد بگي،امشب سر ميز شام وقتي ازت پرسيدم علي جان چه خبر؟ بقيه اش روجلوي بابا تعريف كن!
... سر ميز شام پدر با اعتماد به نفس در كانون گرم خانواده مشغول شام خوردنه كه
مامان ميگه: خوب علي جون بگو بيبنم امروز چه خبر بود
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله...
بابا-بچه اينقدر حرف نزن شامتو بخور!
مامان-چرا ميزني تو پر بچه بذار حرف بزنه ...بگو پسرم
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و...
بابا-خفه شو ديگه بچه سرمونو بردي شامتو بخور!
مامان-به بچه چي كار داري چرا ميترسي حرفشو بزنه....بگو علي جان!
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم ...
بابا-تو انگار امشب تنت ميخاره! برو گمشو بگير بخواب دير وقته!
مامان-چيه چرا ترسيدي نميذاري بچه حرفشو بزنه؟ نترس پسرم، بگو!
علي كوچولو-هيچي من تو خونه بودم كه بابا با خاله سهيلا اومدن و رفتن تو اتاق خواب و در رو از رو خودشون بستن. منم رفتم از سوراخ در نيگا كردم ديدم بابا داره با خاله سهيلا از اون كارايي ميكنه كه تو هميشه با عمو محمود ميكني...!
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 21:46 ] [ sweet&sour ]

شراب هم ..
بــه مستی ام حسادت می كند !
آنگاه كه خمار ِ یك لحظه ......
دیدن ِ تو می شوم

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 15:33 ] [ sweet&sour ]

می برم توی خیابان، غم سنگینم را

می کنم پارک، ته ِ دنیا ماشینم را

خسته ام مثل در آغوش کسی جا نشدن

خسته ام مثل هماغوشی و ارضا نشدن

خسته ام مثل دو تا تخت جدا افتاده

قرمه سبزی تو در یک شب جا افتاده

بی تفاوت وسط ِ گریه شدن یا خنده

می کشد سیگاری یک شبح بازنده...

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 17:32 ] [ sweet&sour ]
دیشب به خواب دیدم لیلا ز جاده آمد

لیلا که شعر می گفت با گریه زیر باران

بر برگها نوشتم تو کیستی غریبه

بر ابرها نوشتی لیلا اسیر باران

با دست گرمت آنروز دست مرا گرفتی

... حالا به دست سردت , دستان پیر باران

شب بود و کوچه خالی یادش بخیر پاییز

با هم ترانه خواندیم در زمهریر باران

می رفتی از کنارم در آن غروب دلگیر

چشمان من به جاده , چشم تو سیر باران

بر باد رفت بی تو , یک عشق آسمانی

با گریه ای زمینی , در ناگزیر باران
 آپلود عکس
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 15:35 ] [ sweet&sour ]

شبایی که تو رو دارم توی لحظه سحر میشه

تو هر باری که میخندی جدایی سخت تر میشه

تو نیستی تازه میفهمم جدایی ها چقدر سخت اند

ولی نگفتن آسان نیست به روزایی که خوشبختم

دوستت دارم دوستت دارم چیکار کردی با احساسم

روزای سختی تو راهه من این دنیا نمی شناسم

دوستت دارم دوستت دارم چیکار کردی با احساسم

روزای سختی تو راهه من این دنیا نمی شناسم

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 13:27 ] [ sweet&sour ]
نگاه بی قرار من اگه دست از چشات برداشت

اگه این قصه شیرین واست پایان تلخی داشت

اگه هر وقت که دلتنگی صدامو دیگه نشنیدی

اگه فردا زیر بارون منو با دیگری دیدی

من از تو معذرت میخوام اگه از من بدی دیدی

من از تو معذرت میخوام که از دوری رنجیدی

من از تو معذرت میخوام که باز چشماتو  تر کردم

من از تو معذرت میخوام که دیگه برنمی گردم

نگو دلگیری از دستم که قدرتو ندونستم

دلم خوشبختیتو میخواست تو باور کن نتونستم

اگه دستای سرگردون منو از قلب تو چیده

من از تو معذرت میخوام گل زیبای ارکیده

من از تو معذرت میخوام اگه از من بدی دیدی

من از تو معذرت میخوام که از دوری رنجیدی

من از تو معذرت میخوام که باز چشماتو  تر کردم

من از تو معذرت میخوام که دیگه برنمی گردم

من از تو معذرت میخوام که دلگیری و پژمرده

من از تو معذرت میخوام که احساست ترک خورده

من از تو معذرت میخوام که دیگه برنمی گردم


[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 13:20 ] [ sweet&sour ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 1:5 ] [ sweet&sour ]

باران را در آغوش می گیرم
و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم
تو با آغوشی باز...
با آغوشی پر از نفس های پاییزی
به استقبالم می آیی...
و مرا تنگ در آغوشت می گیری
و یک نفس عمیق تو کافیست
برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 1:0 ] [ sweet&sour ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
میرسد روزی که تنها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی